• معرفی فیلم و انیمیشن

    معرفی انیمیشن
    گاهی وقت ها از سر تصادف فرصت دیدن یک انیمیشن برایمان فراهم می شود. چنان چه این فرصت با زمینه قبلی ( توصیه ) باشد چه بهتر چون حتما دلیلی دارد ...


    در جستجوی نمو
    Finding Nemo
    سال تولید: ۲۰۰۳
    زمان: ۱۰۰ دقیقه


                      

    خلاصه داستان:
     در جستجوی نمو (به انگلیسی: Finding Nemo) برندهٔ جایزه اسکار سال ۲۰۰۴ شد. تهیه‌کنندگی فیلم را استودیوهای پیکسار و دیزنی به عهده داشتند. این فیلم از نگاه انجمن فیلم آمریکا، یکی از ۱۰ فیلم برتر جهان در سبک پویانمایی (انیمیشن) است.
    داستان فیلم در مورد یک دلقک‌ماهی به نام مارلین است که در مورد پسرش نمو زیادی حساس است و او را در اقیانوس گم می‌کند و درپی آن با کمک ماهی به نام دوری به جستجوی نمو می‌پردازد. به تدریج و پس از یافتن نمو او متوجه می‌شود که نباید آن قدر مته به خشخاش بگذارد...

    این انیمیشن در سال 1384 در خانه مدیران سازمان مدیریت صنعتی  با حضور اعضا و خانواده محترم آنان به نمایش درآمد و بسیار مورد وثوق قرار گرفت چرا که مباحث مدیریتی و روانشناسی بسیاری را در آن می توان یافت که
    می تواند موضوع گفت و گو باشد...
    ....................................
    سر وقت
    In Time
    محصول 2010
    زمان: ۱۰۹ دقیقه

    اندرو نیکول متولد ۱۰ ژوئن ۱۹۶۴، نویسنده، تهیه کننده و کارگردان نیوزیلندی است. او نویسندگی و کارگردانی فیلم‌هایی هم چون گاتاکا، سایمون، ارباب جنگ و سر وقت را بر عهده داشته ‌است. او همچنین نویسنده و تهیه کننده‌ نمایش ترومن نیز بوده است که در سال ۱۹۹۹ نامزد بهترین فیلمنامه‌ اسکار شد و همچنین جایزه بفتا را به عنوان بهترین فیلمنامه دریافت کرد.



    معرفی فیلم:

    این‌تایم یا «سروقت» روایتی از یک جامعه در آینده است که دانشمندان با تغییرات ژنتیکی توانسته‌اند عمر بشر را در ۲۵ سالگی متوقف کنند و بشر برای زنده ماندن پس از این سن باید تلاش کند به جای پول، «زمان» برای زنده ماندن به دست آورد. در این فیلم زمان کارکرد پول را پیدا کرده و شخصیت‌های داستان باید به جای پول، زمان کسب کنند. سرمایه‌دار‌ان و ثروتمندان  با در اختیار داشتن زمان نامحدود (سرمایه‌ زمان به جای سرمایه‌ پول) در این جامعه به زندگی جاودانه دست پیدا کرده‌اند. آن‌ها با احتکار زمان بانک‌هایی به وجود آورده‌اند که به جای پول «زمان» به مردم وام می دهند.

    داستان از آن‌جا آغاز می‌شود که قهرمان فیلم با از دست دادن مادر خود بر اثر تمام شدن زمان زندگیش، دست به شورش علیه نظام سرمایه‌داری زمان‌مبنا می‌زند و با همراه شدن دختر سرمایه‌دار بزرگ جامعه در نهایت موفق به فروپاشی این سیستم می‌شوند.

    فیلم «سروقت» به خوبی توانسته رابطه‌ نظام سرمایه‌داری با جامعه و نیز دو مولفه‌ ربای نفس و داروینیسم اجتماعی را با استفاده از عناصر دراماتیک به تصویر ‌بکشد.

    ............................

    آفتاب ابدی یک ذهن پاک
    در هر مقطع زمانی که هستی حتما ارتباطات زیادی داری که ممکنه بخشی از اون ها به رابطه هم رسیده،
    تو ارتباطات، جوری هستی که دوست داری بهترین باشی، خوب، مهربون، قابل اعتماد و ...
    اما تو رو تو ارتباطاتت کمتر می شه شناخت.
    ولی اگه از طرف مقابل تمایلی باشه برای بهتر شناخنت، باید عرض ارتباطاتت بیشتر شه،
    منظورم از عرض ارتباطات، توسعه درست همه جانبه ارتباطاته،
    اگه این اتفاق افتاد یعنی رابطه ای شروع شده.
    تو جای که رابطه  مطرح می شه،  ما بیشتر خودمون هستیم،
    اما نه در ابتدا و شروع رابطه بلکه اون جایی که حرفامون کم کم ته می کشه و لحظه عمل می رسه،
    اون جا دیگه سعی در جلوه گر بودن عادات و صفات خوب، موضوعی می شه در سایه،
    چرا که دیگه خود واقعی مون هستیم،
    با همه کمبودها، نیازها، آرزوها و ...
    و این، تازه اول راهه.

    راهی که اگه قرار ادامش بدیم، باید این چیزی رو که به عنوان یک دوست، شریک آینده یا هر نوع رابطه ای که تمایل داریم بلند مدت باشه، باید در حد یک انتخاب محکش بزنیم و نه یک گزینه.
    چرا که وقتی تعدادشون زیاد شد، گرگیجه  می آید سراغومون و کار دستمون می ده.
    مخصوصا زمانی که ما هم یک گزینه باشیم و نه انتخاب.
    بگذریم...
    الان رابطه ای دارم و از طرف مقابل هم رضایتی برای ادامه.
    سوال این جاست که اگه ازت بخوان او رو تعریف کنی و ازش جوری بگی که معنی حقیقت رو تداعی کنه و نه واقعیتی که رو می بینی؛ چه خواهی گفت؟!.
    من امسال به نوعی این سوال رو تو ی جمع مدیریتی (45 نفر از مدیران عالی رتبه یک سازمان ) مطرح کردم و از نفر اول خواستم که نفر بقل دستیش رو معرفی کنه و تا آخرین نفر ادامه پیدا کنه.
    اتفاقی که افتاد این بود که همه از همه تعریف کردن، جالب اینه که تو اون  سازمان، واژه اعتماد در کنار صفت های خوب دیگه کم رنگ شده و شاید هم، بی رنگ و مدیرعالی اون سازمان از این بابت نگرانه.
    راستش رو بخواهید قبحش ریخته، دروغ رو عرض می کنم.
    همه به راحتی و تو روز روش داریم به هم دروغ می گیم و همه هم این رو می دونن.
    سوال بعدی این جاست، تا به کی و کجا؟!.

    ی پیشنهاد ...
    فکر کنید شما یکی از اون 45 نفر هستید.
    و به جای این که شما شفاها اون فرد رو تعریف کنید، فایل صدای شما که حاوی دیدگاه شما راجب اون فرده، پخش بشه.
    و اون صدا حقیقت ِ نظر شما باشه، نه اون چیزی که در ظاهر امر گفته بودین.

    مطالبی باشه که شما رو تو رابطه با اون می رنجونه و روتون نمی شه بهش بگین.
    مثلا بگین :
    •  حیف این صندلی که تو روش نشستی،
    •  کی این صلاحیت رو به تو داده که تو کار من دخالت کنی،
    •  تو که کاری نمی کنی، اگه این سمت رو من داشتم،
    •  من که می دونم نون رو به نرخ روز می خوری،
    •  همش ژسته،
    •  کارو من می کنم افه شو تو می گیری،
    •  من نباشم تو آویزونی،
    •  یا ...
    حالتون چگونه خواهد بود؟!.
    حال طرف مقابل که معلومه، کلی شُک می شه.
    و درجه تنفرش از شما می زنه بالا.
    سوال بعدی...
    اگه بعد از پخش دیدگاه شما، نظرات اون پخش بشه چی؟!.
    با همون کیفیت و مضومن.
    این دفعه، شما هستین که قاطی می کنین.
    این طور نیست؟!.
    سوال نهایی ...
    اگه دوست داریم بعد از کلی زحمت و مسیر طی شده با فردی که با هر عنوانی انتخابش کردیم، این حالت بهتون دست نده، باید چی کار کنیم؟ 
    پاسخ این سوال، ریشه تمام بدبختی ها و گرفتاری های ما و یا به عبارتی تمام خوشبختی ها و آرامشون خواهد بود.
    اگه تمایل به این نوع بحث ها و مطالب رو دارین، دو پیشنهاد دارم.
    اول این که با ما همراه باشید و اعتماد کنید.
    دوم این که فیلم : Eternal Sunshine Of Stpotless Mind ( آقتاب ابدی یک ذهن پاک) رو که محصول 2004 هستش، پیدا کنید و ببینید.

    مخصوصا نتیجه و قسمت پایانی فیلم رو
    ............................

    گاه وقتی ها اتفاقاتی برام رخ می ده که کمی، فقط کمی ممکنه یاد مرگ بیافتم.
    باید قبول کنم لحظه ای خواهد رسید که من هم باید برم تو سایه.
    نمی دونم درک این واژه برات چی می تونه باشه!
    چی رو تصور می کنی ؟
    منظورم از سایه، بیشتر فعل ِ حضورم رو زندگی دیگرانه یا تو زندگی دیگران.
    این رو که می نویسم، حال و هوام اصل منفی نیست چرا که آگاهم هر سفری بالاخره آغازی و پایانی خواهد داشت.
    احساس می گه بابا بی خیال شو، این حرفا چی می زنی؟!
    و عقل می گه، حقیقت هیچی نباشه، حقیقت که هست.
    برگردیم به سایه ...
    شباهت ها ما را به هم نزدیک می کنند اما به طور حتم به هر میزان هم که باشند، ما را کنار هم ابدی نخواهند کرد.
    از هنرمندترین هنرمند عالم بخواه برایت تصویر چهره انسان را به گونه ای متفاوت روی کاغذ رسم کند.
    به نظرت چند چهره می تواند خلق کند؟
    •    10 تا
    •    50 تا
    •    1000 تا
    •    1000000،
    •    چند تا...
    ...
    بی چی فکر می کنی؟
    چهره انسان های اطرافت را می شماری؟
    یا به نقاش عالم...
    به هنرمندترین هنرمند جهان؟!.
    به عظمتی که خلق کرده و هم چنان هم ...
    به نظمی که ایجاد کرده و هم چنان هم ...
    ....
    به عظمت درون و نعمت برونت فکردی، یا هم چنان هم ...
    می دانم، تا دلت بخواهد فرق هاست،
    آرزوهای دور و نزدیک هم که جای خود،
    و ی دنیا سوال،
    ی دنیا محال،
    ی دنیا گره،
    ی دنیا شکوه،
    ی دنیا کینه،
    و ی دنیا غفلت.
    ی پیشنهاد دارم و ی توصیه.
    پیشنهادم این که به سایتون فکر کنید.
    و توصیه ام اینه که فرصتی فراهم کنید و با کسایی که دوستشون دارین انیمیشن " آخرین سال نو – A Christmas Carol" که محصول 2009 هستش رو ببینید.



    خلاصه انیمیشن ...
    انیمیشن سرود کریسمس روایتی دوباره از داستانی کلاسیک با همین نام نوشته چارز دیکنز است، روایتی متفاوت از اسکروچ (جیم کری) مردی خسیس و بداخلاق که در آستانه کریسمس با تنگ نظری خود قلب منشی همیشه وفادارش (گری اولدمن) را می شکند و در شب کریسمس طبق معمول تنهاست تا این که ارواح کریسمس به سراغ او می آیند و او را با خود در سفری طولانی همراه می کنند تا چشم او را به اعمال زشتش باز کنند.
    در این روایت جدید از داستان، جیم کری در ۸ نقش جداگانه یعنی نقش های اسکروچ (۵ نقش)، روح زمان گذشته، روح زمان حال و روحی از آینده سخن می گوید …

    .............................

    هيچ استوديوی انيميشن سازی آمريکایی به اندازه ديزنی/پيکسار در خلق فيلم‌هایی که در چندين سطح کار می‌کنند موفق نبوده است. از همان ابتدای کار، عوامل اين استوديو به روايت داستان‌هایی که به يک اندازه مربوط به کودکان و بزرگسالان بودند علاقه داشته‌اند. اين فيلم برای بچه¬ها اثری پرنشاط و لذت بخش است و برای بزرگ‌ترها تفکری تلخ و شيرين درباره گذر زمان است.
    «درون» به سمت قلمرو عميق روانشناسی گام برمی دارد و به لحاظ متن بدون شک پيچيده‌ترين محصول پيکسار تا به امروز است. اين فيلم از عواطف انسان برای کشف درونمايه های مربوط به اين که چگونه شخصيت يک فرد بر اساس خاطراتش شکل می‌گيرد و اين که پشيمانی جزء لاينفکی از آگاهی است استفاده می‌کند.

         

    شخصيت اصلی داستان يک دختر معمولی به نام رايلی (با صدای کيتلين دياس) است. او و مادر (ديان لين) و پدرش (کايل مک لاچلان) بنا بر دلايل کاری به منطقه Bay Area نقل مکان می‌کنند. رايلی غمگين و افسرده است چون مجبور شده از خانه قديمی، دوستان و تيم هاکی اش دور شود. او سعی می‌کند خوش حال و مثبت باشد، اما اين کار سختی است. گرچه برخی قسمت‌های داستان از منظر رايلی گفته می‌شوند، بخش عمده ای از ماجرا در درون مغز او شکل می‌گيرد. در مغز او است که ما با پنج احساسی که عواطف و حالت‌های او را کنترل می‌کنند، خاطراتش را سازمان دهی می‌کنند و روی اعمالش تأثير می‌گذارند آشنا می‌شويم: زرد، خوشحالی مثبت (با صداي ايمی پولر)، غمگين آبی (با صدای فيليس اسميت)، ترس بنفش (بيل هادر)، خشم سرخ (لوئيس بلک) و انزجار سبز (ميندی کالينگ).
    این انیمیشین از فرايندهای روانشناسی پيچيده¬ای استفاده می‌کند و آن‌ها را به طُرقی که ممکن است مرتبط باشند ساده سازی می‌کند. فيلم بدون اين که خيلی تاريک شود وارد آب‌های عميق می‌شود.
    با لحظاتی از وخيم شدن شخصيت روبرو می‌شويم که بعد از محو شدن خوش حالی و غم (و خاطرات مربوط به آن‌ها) رخ می‌دهد. دخترک خاموش می‌شود، نمی‌تواند با ديگران ارتباط برقرار کند و در نهايت تصميم به فرار می‌گيرد.

    در کارتون خبری از شخصيت‌های بد و خبيث نيست. داستان فيلم درباره شکست دادن شخصيت بد داستان نيست، بلکه درباره عده¬ای موجود ناهمگون است که سعی می‌کنند دوباره به تعادل برسند.

    سبک به کار رفته در فيلم اصلاً شبيه به سبک غالب پيکسار نيست. اگرچه صحنه¬های «خارجی» مربوط به رايلی و والدينش با واقع گرايی طراحی شده‌اند، چيزی که در انيميشن‌های مدرن به آن عادت کرده‌ايم، صحنه های «درونی» ظاهری خيالی و تقريباً دست ساز دارند يعنی ظاهری لرزان و کارتونی که پيکسار قبلاً از آن استفاده نکرده بود. اين امر نه تنها هويت منحصر به فردی به «درون» داده است، بلکه شکل متفاوتی را در ژانری که در آن ظاهر به شدت ژنريک شده است ايجاد کرده است (با اين حال، تکنيک سه بعدی بی فايده است البته جای تعجب دارد که پيکسار واقعاً از آن استفاده نکرده باشد).

    فهم این محصول نياز به تفکر و تمرکز دارد. «درون» بهترين انيميشن آمريکایی توليد شده بعد از سال‌ها است و شايسته است که همين طور هم شناخته شود.



  • کارگاه نقطه آغازین تغییر
    برگزار شد.
    مقدمه کارگاه نقطه آغازین تغییر برای مجموعه "راهبر بازار" در تاریخ 5 آذرماه با رویکرد فردی برگزار شد و به لطف خدا هم چنان مورد وثوق حاضرین قرار گرفت...





  • پاسخی به چالش های مدیریت نسل آینده

    گزارشی تحلیلی و ارزشمند از نشستی چالشی در خصوص رویکرد سیستمی

    سخنران : دکتر بیژن خرم

    طراح و برنامه ریز نشست: داوود امیراحمدی

    تهیه و تنظیم : داوود امیراحمدی